انگار رسم شده
نه
گویا حک شده!
تمام روزهای خوش خداوند را یکی بیاید و مثل ته سیگار زیر پا له کند.
تنها و مست می ناب و شراب شیراز و روز ی پس از دیروز بارانی
دیروزی خسته و نگران کننده
هنوز گیج می زنی از کمایی که ناخوداگاه به سرنوشت تو و کودکت می دود.
زنگ دلت به صدا در می آید و شاخه گل سرخ هدیه می گیری
زنگ تلفن به صدا در می آید له می شوی و بغض می کنی و خشت غمی محکم به پیشانیت
می نشیند و ...
گاهی چاره ایی نمی ماند جز آویزان کردن گردنبند سپیدی که در کودکی با آن از درخت تاب می خوردی...
در افسانه ها از پرنده ایی یاد شده که تنها در طول زندگیش یکبار آواز می خواند. از آغاز بدنبال خارزار می گردد و آرام نمی گیرد وآنگاه که یافت تیزترین و بلندترین خار را انتخاب می کند و خود را به روی آن خار می اندازد و زیباترین آواز را سر می دهد تا جایی که جان می سپارد و چکاوکان و بلبلان با او آواز سر می دهند و پرنده همه ی زندگی خود را به یک آواز می بازد تا همگان بشنوند و خداوند و فرشتگان در آسمانها گوش فرا می دهند و لبخند می زنند...
***********************************
هدیه ی امروز به بهترین های دنیا لینک زیر:
http://www.kalam.tv/fa/video/8969/index.html
در این لینک بعد از تصویر ارامگاه سعدی،هتل کاروانسرا و تصویر بعدی سینما تاج (سینما نفت فعلی) آبادان را میبینید. هتل کاروانسرا و سینما تاج سالها پاتوق من و دوستانم و وروجک بزرگ بود.نکته ی قابل توجه اینکه بنای سینما تاج به شکل یک شیر نشسته است .شیر بسیار بزرگ که سینما ست و خورشید سوزان جنوب بر فراز آن را از نمای جنبی به وضوح خواهید دید. نمای جلوی ساختمان را در لینک می بینید. هتل کاروانسرا به صورت مدور شبیه کاروانسراهای قدیمی ساخته شده است و شبهای گرم تابستان آبادان را کوتاهتر می نماید به شرط اینکه بدنتان با گرمای جنوب مثل جنوبی ها سازگار باشد.
دوستت دارم ،دوستتون دارم![]()
آری تویی
که چشم هایت همچون رنگین کمان
در انتهای بارش باران
یادم باشد
هر بار رنگین کمانی میان آبی آسمان چترش را باز کرد
چشمان تو را سلام گویم
یادم باشد هرگاه شاخه ایی پیرهنم را کشید
بدانم که دست مهربانی هست
یادم باشد
هر گاه جای پایی بروی خاک دیدم
بدانم دوست راهنمایی هست
دوستت دارم،دوستتون دارم![]()
******************************************
لینک های زیر هدیه به تویی که بهترینی و لحظاتی اینجا مهمان شدی :
چیزهایی هست خیلی بدتر از تنهایی
اما سال ها طول می کشد تا این را بفهمی
وقتی هم که آخر سر می فهمی اش
دیگر خیلی دیر شده
و هیچ چیز بدتر از خیلی دیر نیست.
*چارلز بوکفسکی
نگذار دیر شود...
**************************
این لینک رو ببینید به نظر من زیباست. خستگی یک روز کاری را از تن بدر می کند:
http://www.kalam.tv/fa/video/10740/index.html
دوستت دارم، دوستتون دارم![]()
صدای کشیده شدن در کشویی دزد گیر و رمز ورود به منزل را می شنوم.چند بار می زند و باز نمی شود. پشت در میروم و کسی را نمی بینم. چراغ را روشن میکنم و صدا می زنم سینا جان بیا یک لحظه و صدای پا و کفشهایی که دور می شوند.
به راستی این سالها چقدر امنیت اجتماعی و فکری داریم.پنجره ها را با نرده های آهنی حصار می کشیم.ما زنان تنمان را در پوششی اجباری از ترس دزدانی که می گویند حصار می کشیم. قلبمان را یک حصار بزرگ می کشیم و ورود ممنوع می زنیم.به بچه ها از همان آغاز ترس را یاد می دهیم .با غریبه ها صحبت نکنی. قسمتهایی از بدنت ممنوعه و شخصی است فقط در دستشویی می بینی و خودت و خودت تا مبادا...! بازی کوچه و خیابان تعطیل . اگر ما بزرگتر ها فرصت کردیم خدای ناکرده فقط پارک آن هم تحت نظارت.سالهاست تمام شده بازی در کوچه ها صلات ظهر تابستان و همه ی امنیت آن روز ها.
فکر هایمان سانسور می شوند. نود و نه درصد افکارمان را مخفی می کنیم و حصار می کشیم.تاریخمان را پنهان می کنیم .فکر می کنم به آن باید افتخار کرد نه اینکه پنهان شود.نکند فیلم سیصد را تایید می کنیم ؟!
اصولا ما هر کدام صاحب یک باستیل شده ایم. مادر بزرگ می گفت گذشته ها فقط دور مزرعه و باغ از ترس ورود گاو و گوسفند حصار و نرده می کشیدند. با چوب نه با سیم خاردار! فقط برای گاو و گوسفند!
دوستت دارم،دوستتون دارم![]()


